توجه: این وبلاگ برای من مثل دفتر خاطراتم می مونه... با ورق زدن صفحه هاش خودمو تو نوشته هام پیدا می کنم... این پست حال این روزامه... واسه 4، 5 یا حتی 10 سال بعد که دارم به این روزام نگاه می کنم. لطفا خودتون رو موظف به خوندن این پست ندونید.


خیلی عوض شدم! یه زمانی بود که با کوچک ترین صدایی می رفتم سراغ گوشیم. همیشه گوشی نازنینم کنارم بود. قبل از این که آهنگ اس ام اس تموم بشه گوشی رو برمی داشتم و می خوندم. اما الان (بعد از این که خواهرم ازدواج کرد و داداشم رفت سربازی) انگار دیگه منتظر خبر از هیچکس نیستم. صدای اس ام اسام رو میشنوم اما با خودم می گم: کسی که با من کاری نداره. گوشی می مونه و می مونه و می مونه... تا وقتی دارم می رم بخوابم و می خوام سایلنتش کنم (طبق عادتی که از دوران مدرسه روم مونده به خاطر مردم آزاری تنی چند از دوستان که نصفه شب تصمیم می گرفتن میس کال بندازن که به قول خودشون بگن: به یادتیم – که من وقتی از خواب می پریدم تو دلم می گفتم می خوام نباشید آخه این چه کار لوسیه؟!... بگذریم) تازه اون موقع می بینم و یادم می افته که ئــــــه؟ اس ام اس داشتم. اون روز بعد از مدت ها یه اس ام اس جالب دستم رسیده بود. تصمیم گرفتم "سند تو آل" کنم... وقتی از بین حدود 30 نفری که براشون اس رو فرستاده بودم 7-8 تاشون داشتن جوابم می دادن. خواهرم پیشم بود. گفت: 3تا اس ام اس داریا. بی تفاوت گفتم: می دونم. خواهرم: شد 4تا... 5تا. گفتم: می دونم! با تعجب نگام کرد: بابا شاید یکی کاری باهات داره. گوشیم رو نگاه کردم. اسم مخاطبا رو دیدم... بدون این که بخونمشون گفتم: کسی کاری نداره! هنوز تعجب تو چشمای خواهرم جلوی چشممه! نمی دونم چمه؟ فقط می دونم دیگه اون آدم سابق نیستم... هیچ چیز من شبیه آدم یک سال پیش نیست! گوشی برام یه وسیله شده برای عکس گرفتن، بازی کردن و چرخ زدن تو سایت بهترین ها و در بهترین حالت نگاه کردن چیزای جالبی که خواهرم یا آرزو تو واتس آپ برام می فرستن. تازه اونم فقط واسه شرایطی که لپ تاپ دم دستم نباشه تا بیام تو بلاگفا چرخ بزنم یا جایی موندم و حوصله ام سر رفته یا شبه و خوابم نمی بره یا مهمون اومده و همه دارن حرف می زنن و طبق معمول من حوصله ام سر رفته!! یا می خوام شارژ گوشی رو تموم کنم تا بزنمش به شارژ... تازه همه ی اینا که گفتم(به جز دو مورد آخر) در شرایطیه که کتاب واسه خوندن نداشته باشم و بافتنی واسه بافتن تو دست و بالم نباشه!!!!! نمی دونم چمه. فقط می دونم خودمو این روزا نمیشناسم! دلم برای خودم تنگ شده! همین.